تبليغاتX
مرغ شباهنگ
روزگار فریاد و سکوت یک آوازخوان

 

به شاخه ها اگر کبوتری بال و پر نمی زند

به ریشه ها جز دست  باغبان تبر نمی زند

به خموشانه شب های زرد و سرد آبان و دی

دست کسی از کناره ای نقش سحر نمی زند

ما مانده ایم و ره  دراز و قافله در صحراها

نوای هیچ درای هم بانگی به ره سفر نمی زند

به سنگهای  ستم  ستون کاخ  بلندی  بناست

که  آتش هیچ آهیش بر آن نی شرر نمی زند

بر گونه های ظلم چرانزد سیلی هیچ دستی

قضا  گر برگونه اش  با دست قدر نمی زند

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط آواي سكوت   | 

 به  نظر می رسد حلفه مفقود مطالبات مردمی در صحنه های سیاسی و اجتماعی هنر است . چرایی این موضوع حاصل رویکردهای مختلفی است که هنرمندان و سیاستمداران هر کدام به نوبه خود در آن تاثیر گذارند . سیاست زدگی هنرمندان و عدم درک هنر از سوی سیاستمداران معادله ای را به وجود آورده است که هردو طرف از همکاری و همدلی هم بی بهره مانده اند در این راستا حاصل هنرمندان زندگی های سخت و مشقت بار است و بهره سیاستمداران زندگی بدون طعم هنر است که البته نام زندگی نهادن بر آن از طرف قشر هنر دوست که با هنر زندگی می کند سخت است . از برخی سوء استفاده های ابزاری که از هنر می شود بگذریم شاهد عدم حضور هنر هستیم . در ذیل به برخی از دلایل عمده این وضع اشاره می کنیم .

۱- به دلیل ارزش مساوی آرا نخبگان و اندیشمندان جامعه با آرا مردم عادی سیاستمداران حاضر به پذیرش هزینه های متقاعد کردن نخبگان و هنرمندان نیستند . به دست آورن رای هنرمندان با چالش و درگیری ذهنی همرا است . در صورتی که رای توده ها با کمترین هزینه ای به دست می آید . ایجاد یک موج احساسی همراه یک بسته تبلیغاتی که اصول" متا بازاریابی " نیز در آن رعایت شده است . مردم را سوار بر این موجها به پای صندوق های رای می کشد . این در حالی است که این بسته تبلیغاتی برای این که با سطح فکر جامعه سنخیت داشته باشد تبدیل به بسته های حسی می شود و اگر در خوشبینانه ترین حالت ممکن برای سطح متوسط فکری جامعه طراحی شده باشد ناگزیر فاصله زیادی از خواسته های نخبه دارد و به دلیل عدم جذابیت برای هنرمندان کمتر آنها را متقاعد می کند . این درحالی است که توده مردم برای واکنش نشان دادن به این بسته تبلیغاتی کمترین تلاش فکری را متحمل می شوند و با پیروی از گروه های مرجع مورد قبولشان خیلی راحت بدون اندیشیدن به اینکه آیا رای آنها چه سرنوشتی را رقم خواهد زد پای صندوق های رای می روند .

۲- "مازلو " می گوید: جنگ بر سر نان است تا وقتی که نانی نیست . سالهای زیادی است که چوب اقتصاد تمام جنبه های زندگی ما را حراج کرده است . شاید پتانسیل اعتراض جامعه در این زمانهای خاص که مجال بروز و ظهور پیدا می کند فرصت را مغتنم بشمارد تا برای رفع فقر و گرسنگی به فعل درآید . مردم همه  مطالبات خود را لیست می کنند و سیاستمداران با هوشیاری از روی لیست تنظیم شده آنها افکار مردم را به عنوان برنامه تحویل خودشان می دهند . در واقع در این مرحله سیاستمداران مثل فالگیری عمل می کنند که شناسنامه جامعه خود را در دست دارند و از روی همان شناسنامه برای مردم پیشگویی و برنامه نویسی می کنند . در این شناسنامه اجتماعی هنر آخرین ردیف ها را به خود اختصاص داده است شاید تنها خود سیاست باشد که در نظر توده مردم از هنر هم بی ارزش تر است . در جامعه ای که رفع ابتدایی ترین نیازهای انسانی غایت برنامه های مدیران و نهایت شعار آنهاست و البته به فعل در آمدن آن تقریبا محال است چه انتظاری است که هنر در مطالبات اجتماعی مردم نقش داشته باشد به طور خلاصه می توان گفت هنوز اولویت های جامعه ما به مرحله ای نرسیده است که هنر در صدر سطور آن باشد .

۳ - در طبقه بندی هنرمندان عده ای هستند که خور را هنرمندانی متعهد می دانند و از سر دلسوزی از گنجینه هنر خود برای همراهی با توده ها و تاثیر گذاری بر جریانهای فکری خرج می کنند . این گروه چند سال بعد پشیمان می شوند و با ارائه آثاری متفاوت از آنچه گذشته انجام داده اند از جامعه هنری عذر خواهی می کنند . اما عده ای دیگر که معمولا دایره شخصی آنها وسیع تر است و یک انسان به تنهایی برای آنها مفهوم یک اجتماع را دارد اسیر تحولات اجتماعی نیستند این هنرمندان درون گرا بیشتر به مکاتب هنر برای هنر تعلق دارند و سعی می کنند دامن این گوهر الهی را به سیاست آلوده نسازند . اینها اساسا کاری به کار سیاستمداران ندارند و از پیش می دانند که در طبقه بندی سیاستمداران جایگاه خاصی ندارند . این گروه سیاست زده را نصیبی از سیاست نیست مگر کارشکنی و اینان تنها توقعی که از مسئولان ممکت خود دارند این است که کاری به کار آنها نداشته باشند و عجیب این که سیاستمداران بیشترین سانسور را در حیطه هنری اعمال می کنند .

شاید با این همه که گفتیم هنر قبل از شروع انتخابات یا هر پدیده اجتماعی دیگر تاثیر خود را گذاشته است و هنرمند هم در این مشارکت نقشی داشته باشد . همین پتانسیل های اعتراض را هنرمندان در ناخودآگاه اجتماع خویش رقم زده اند . چه بخواهیم و چه نخواهیم نقش هنرمندان حداقل در رای های مخالف نقشی اساسی و غیر قابل انکار است . هنرمندان با ترسیم فضای ایده آل و مقایسه آن با وضع موجود جرقه های آگاهی مردم را رقم می زنند . آگاهیی که تکامل آن نیاز به پژوهش فردی دارد .

از میان این  کاندیداها ی دوره دهم ریاست جمهوری از آن سه  که  بگذریم که  گویی  با هنر  بیگانه اند   " میرحسین " دستی بر هنر دارد شاید بهتر باشد آنهایی که شرکت در انتخابات را برای خود تکلیف می دانند و هنر را دوست دارند برای آن که هنر هم جایی در بسته پیشنهادی رییس جمهور آینده اشان داشته باشد به "میرحسین " رای بدهند البته شاید ...  

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط آواي سكوت   |